لسان الملك سپهر
1236
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
آنجا تا بيت المقدس دو منزل مسافت است و در شرح صحيح بخارى بعضى از روات بىهمزه و گروهى با همزه قرائت كردهاند . مع القصه رسول خداى به دست حارث بن عمير ازدى به سوى حاكم بصرى مكتوبى كرد و حارث طىّ طريق كرده به ارض مؤته آمد در آنجا شرحبيل بن عمرو غسّانى كه از بزرگان درگاه قيصر بود با او دچار شد و گفت : به كجا مىشوى ؟ گفت : به شام . گفت : گمان دارم كه رسول محمّد امين باشى . حارث گفت : رسول رسول خدايم ، شرحبيل حكم داد تا او را به قتل آوردند و جز حارث هيچ يك از فرستادگان رسول خداى مقتول نگشت . بالجمله چون اين خبر سمر شد پيغمبر سخت برآشفت و فرمان داد تا لشكريان اعداد كار كرده به ارض جرف « 1 » بيرون شوند و خود نيز به ارض جرف آمده لشكر را عرض داد ، سه هزار ( 3000 ) مرد جنگى به شمار آمد ، پس نماز پيشين بگزاشت و در ميان لشكريان بنشست و حكم داد تا لشكر در گرد او بنشستند . و جماعتى از مردم مدينه ، به مشايعت لشكر حاضر بودند . آنگاه رسول خداى رايتى سفيد ببست و جعفر ابن ابى طالب را پيش خواند و او را سپرد و امارت لشكر او را داد و فرمود : اگر جعفر نماند ، زيد بن حارثه امير لشكر خواهد بود و اگر پسر حارثه را حادثهاى پيش آيد ، عبد اللّه بن رواحه علم بردارد و چون عبد اللّه كشته شود مسلمانان به اختيار خود كسى را از لشكر گزيده كنند تا امارت او را باشد . از جماعت جهودان ، نعمان بن محصن حاضر بود . چون اين كلمات بشنيد گفت : يا ابا القاسم اگر تو پيغمبرى و سخن تو به صدق است ، از اين چند كس كه نام بردى هيچ يك از جنگ باز نخواهند گشت ، چه انبياى بنى اسرائيل در گسيل داشتن سپاه اگر صد ( 100 ) كس را بدين گونه برشمردند همه كشته شدند . آنگاه روى با زيد كرد و گفت : من با تو عهد مىكنم كه اگر محمّد پيغمبر است تو از اين سفر بازنشوى . زيد گفت : من گواهى مىدهم كه او پيغمبر راست گفتار نيكو كردار است . اين هنگام پيغمبر لشكريان را به دعاى خير ياد فرمود و گفت : دفع اللّه و ردّكم
--> ( 1 ) . جرف : موضعى است در يك فرسنگى مدينه از طرف شام .